خرید بک لینک
نويسنده: همه داستان از يه كاريكاتور شروع ميشه. مشتري مداري يه كلمه و يك دنيا حرف.

شايد همه برداشت خودشونو از اين كاريكاتور داشته باشن. اما يه نكته اصلي وجود داره و اونم اينه الان ما (مردم) داريم اونا (فرغون سازا) رو مسخره ميكنيم و ميخنديم يا اينكه اونا دارن ما رو مسخره ميكنن و ميخندن. و اينكه در واقعيت كي مسخره كيه اين سواليه كه شايد همه جوابشو بدونن. پس خيلي به اين چيزا نبايد خنديد.

اصل داستان مشتري مداري تو ايرانه. همه ميدونيم سمبل مشتري مداري اين دو شركت عظيم الهزينه و دون كيفيت هستن. اصلا امكان نداره جايي تو دنيا پيدا كنيد كه بهتر از اينا مشتري مداري كنن. چنان مشتري رو ميفرستن تو مدار مشتري كه در اكثر مواقع بنده خدا همونجا ميمونه. البته بر خلاف اين سازمان هاي پيشرفته فضايي موشك و فضاپيما ندارن. براي فرستادن مشتري به مدار يه خودرو ساخته شده در داخل و يه آمبولانس (البته تاثيري نداره كجا ساخته شده باشه فقط فرقش تو تعداد سرنشيناييه كه ممكنه همراه مشتري برن تو مدار) كافيه. خيليم سادس. شما يه ماشين (البته ميدونيد كه فوغون هم تو تعريف عام ماشين محسوب ميشه) ساخت داخل رو سوار ميشيد تو جاده هاي داخلي حركت ميكنيد و با كمي انحراف به چپ يا سبقت غير مجاز در جاده هاي دو طرفه بدون جدا كننده وسط يا رانندگي در ساعات نصف شب در جاده هاي تاريك و البته كمي شانس سفرتون شروع ميشه. البته اينجا يه فاصله زماني وجود داره كه بايد تحمل كنيد. چون معمولا آمبولانس ها به دليل مشغله هاي زندگي تاخير زيادي دارن براي رسيدن به محل فرود شما عزيزان, و البته اين به سفرتون خيلي كمك ميكنه تا با آرامش بيشتري به مدار مشتري وارد بشيد خيليم سخت نيست. پس از طي طريق توسط آمبولانس شما مشتري عزيز به مدار مشتري وارد ميشيد. خيلي ساده و كم هزينه بود. البته يه سري هزينه بعدا به خونواده شما تحميل ميشه كه البته انشالله باعث شادي روحتون بشه.

البته اين اواخر يكم تكنولوژي بيشتر شده و امكان سفر دسته جمعي به واسطه اتوبوسهاي جاده اي هم فراهم شده شما و دوستانتون ميتونيد با هزينه كمتر به مشتري مداري برسيد.

از حق و الانصاف كه بگذريم مشتري مداري تو خون همه ماها هست. مثالهاي فراواني هم ميشه زد:

بيشترين مشتري مداري رو ميشه تو نونوايي ها ديد وقتي كه شما به شاطر ميگيد چرا اين نون خميره يا سوخته با جواب بسيار قانع كننده و مشتري مدارانه هميني كه هست يا در درجات بهتر آردا خرابه روبرو ميشيم.

ميريم بقالي 4تا دونه جنس ميخريم به مغازه دارقربونش برم ميگيم آقا تاريخ مصرف شير گذشته ميگه بده ببينم چيزي نيست فقط 3 روز گذشته ما كه داديم گربمون خورد چيزيش نشد. اين سوسول بازيا چيه. نميخواي نبر اينا رو كارخونه مرجوع ميكنه. يا خدااااا

ميريم سبزي فروشي خيلي با احترام و البته با آرامش ميگيم آقا ميوه هات لك زياد داره بهترشو نداريم يه نگاهي بهت ميكنه كه البته عاقلم به سفيه نگاه نميكنه ميگه اينا بهترين ميوه هاي انبار بوده. برو ببينم كجا بهترشو پيدا ميكني. نوبره اينا. خريدار نيستي ميوه رو له نكن. دست نزن به اون گوجه ها شل ميشه.

هيچي ديگه مياي بيرون هنوز هيچيم نخريدي. تصميم ميگيري بري جاي ديگه تا روي اينا رو كم كني. ميري ميوه فروشي فلان جا. تو كه ميري به به چه ميوه هايي فروشنده موقر و شيك پوش نزديك ميشه خيلي تشكر ميكنه از اينكه مغازشو به قدوم مباركتون منور كرديد و از شما ميپرسه چه چيزي ميل داريد ؟ چايي يا نسكافه. شما كه تقريبا نزديك مدار مشتري هستيد خيلي مودبانه نسكافه سفارش ميدين. تا آماده بشه ترجيح ميدين جاي نشستن تو لابي مغازه يه دوري بزنيد و ميوه ها رو ورانداز كنيد. ماشالله همه دارن چشمك ميزنن و دلبري ميكنن. هر كدوم مال يه جان يكي اسپانيا يكي مصر يكي لبنان يكي چين يكي آمريكا يا خدااااا سازمان ملليه واس خودش. خلاصه ناگهان چشمتون به قيمتها ميخوره. سرتون سوتي ميكشه و انگار مخزن اضافه سوختتون روشن بشه از مدار مشتري رد ميشيد و ميريد به سمت نپتون و احتمالا كهكشان آندرومدا. خيلي مودبانه در بزنگاه حساسي كه فروشنده داره يه مشتري ديگه رو براي فرستادن به مدار آماده ميكنه از مغازه ميزني بيرون.

با سر پايين و چهره اي كه كاملا شرمندگي توش موج ميزنه ميري پيش همون سبزي فروش محل و با كلي بهونه و توجيه كه چكام برگشت خورده حقوقم كم شده و .. و ... و ... با اين بهونه كه ممكن ترامپ تو آمريكا راي بياره كارتو توجيه ميكني و فروشنده با حالتي كه انگاري معذرت خواهيتو قبول كرده و اين دفعه رو ناديده گرفته پلاستيكي به سمتت پرت ميكنه شما بازم به سمت مدار مشتري حركت ميكنيد. اين پلاستيك همون فضاپيمايي است كه شما رو به مدار مشتري ميفرسته.

اگر بخوايم ادامه بديم مشتري مداري تو همه جاي ايران به وفور يافت ميشه و همه هر روز روزي چندبار به سمت مدار مشتري ميريم و بر ميگيرديم. شايد واسه همينه خارجيا انقدر دنبال مشتري مدارين چون اونا ژوپيتر دارن نه مشتري. فقط ما مشتري داريم.

نميدونم اين آخر بايد بخنديم يا گريه كنيم. ولي فقط يه تلنگر به خودمون يا اطرافيانمون بخوره كافيه. ياحق

برچسب: نویسنده: آرین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 11:36

صفحه بندی