انقدر مشكلات اقتصادي مملكت در هم پيچيده شده كه اگه اقدامي در يه بخشي صورت ميگيره تبعاتش تو همه بخش هاي ديگه اقتصادي ديده ميشه. ديگه راهكارهاي بزن دررو جواب نميده. چه بخواهيم چه نخواهيم نياز به يه انقلاب اقتصادي داريم. مثل پايان زندگي يك ققنوس پير كه به تولد يك ققنوس جديد منجر ميشه. سوالي كه پيش مياد اينه آيا مسئولين اقتصادي مملكت اعم از دولت و مجلس نميدونن كه راهكار برون رفت از اين وضع چيه؟ آيا نميدونن براي اصلاح امور بايد يك انقلاب اساسي بشه؟ انقلابي شامل قوانين و مقررات تا متصديان و متوليان. به نظرم همه خوب اينو ميدونن كه با اين راهكارها ديگه اقتصاد جمع نميشه ولي چرا اقدامي نميكنن.
اول: مهمترين دليل اينه كه همه مسئولين فعلي خوب ميدونن در صورت انقلاب اقتصادي ديگه جايي در دولت نخواهند داشت و بايد جاشونو به ديگران بدن. انقلاب اصلا يعني همين. يه سري برن يه سري بيان با ديدگاهها و نظرهاي بهتر كه البته اين قشر بايد جوونم باشن. خب وقتي مسئولين فعلي اينو ميدونن كه ديگه جايي در آينده بعد انقلاب نخواهند داشت طبيعتا با انقلاب مخالفت ميكنن. قطعا به دست مسئولين فعلي انقلابي صورت نميگيره چون كسي تيشه به ريسه خودش نميزنه. پس نبايد انتظار داشته باشيم با اين تركيب فعلي اتفاق خاصي در اقتصاد ايران بيوفته.
دوم: دليل بعدي رو باز بايد در همين مسئولين فعلي ديد. مسئوليني كه سالهاست با يك ايده كشور رو اداره ميكنن و در برابر هر تغييري مقاومت ميكنن چون هيچ برداشتي از آينده ندارن. سالهاست تزهاي اقتصاديشون ديگه جوابگو نيست و صد البته هيچ تلاش و كوششي براي بهره گيري از نظرات ديگران هم نميكنن. وقتي ميل به تغيير در اين عزيزان به سمت صفر ميل ميكنه پس بازم نبايد انتظار داشته باشيم كه اتفاق خاصي در اقتصاد ايران بيوفته.
سوم: دليل سومم باز به همين مسئولين فعلي ميچسبه. شايد براي بار اول بود كه در دولت يازدهم از برخي وزراي دولت سازندگي استفاده شد. به طور معمول ايران تو اين 40 سال توي تنگنايي به اين بدي نيوفتاده بود حتي زمان تحريمهاي سال 91 . چون به هر حال مسئوليني بودند كه كاري ميكردن و بالاخره نتيجه اي ميگرفتن. به غلط يا درست بودن كاري ندارم. اما اتفاقي كه تو اين دولت افتاده انتصاب يه سري وزير تكراري بود. نتيجه وزير تكراري كارهاي تكراري است. كارهايي كه نتيجش معلومه و مشخصه آينده چي بشه. همين باعث ميشه تصميم گيري واكنش عكس العمل در دولت بسيار كند بشه. وقتي كسي در ذهنش فقط اقدامات تكراري وجود داره و نتيجه اقدامات تكراريم ميدونه نتيجش ميشه انفعال. وضعيتي كه الان شاهدشيم يه عده تو تيم اقتصادي دولت كه يا نگاه ميكنن يا اقدامات تكراري انجام ميدن. نتيجه: بازم اتفاق خاصي نخواهد افتاد
چهارم: دليل چهارم به قوانين و مقررات برميگرده. قوانين ما مال 50 60 سال پيشه و بعضا هي اصلاح شده. اگه فرض كنيم راهي كه اومديم يه پل بوده طناباش كاملا پوسيده و پاره شده و فقط هي وصله پينه زديم. نمونش همين قانون تجارت كه مال عهد دقيانوسه. همه مسئولين يك صدا ميگن ايران در شرایط فعلی مشغول جنگ نرمه ولي هيچكس تاكيد ميكنم هيچكس فكر اين نيست كه الان ما هم نياز داريم قوانين مربوط به زمان جنگ نرم رو اجرا كنيم. خب اصن قانوني وجود نداره. راستي چرا تو ايران حال فوق العاده يا هشدار زرد نداريم؟ چون ميخوايم ثابت كنيم هيچ خبري نيست؟ وقتي قوانين ما در زمان تحريم و غير تحريم، جنگي و غير جنگي هيچ فرقي نميكنن پس چه توقعي داريم كه اوضاع بايد بهتر بشه. از اونجا كه هيچ قانون مشخصي براي اين زمان نداريم پس نتيجش ميشه بازم اتفاق خاصي نخواهد افتاد.
پنجم: اينكه الان شرايط مملكت خيلي حساسه اصن شكي توش نيست اما مردم چقدر ميدونن شرايط حساس يعني چي؟ خداوكيلي فرق ما و خارجيا تو درك شرايط حساس چيه؟ نمونه سادس كمبود برق و آب: وقتي همه مملكت دارن داد و فرياد ميكنن كه آقايون خانوما آب كم داريم برق كم داريم صرفه جويي كنيد خب مردم چكار ميكنن؟ فكر ميكنن چون ميگن كمبود داريم پس بايد ذخيره كنن هي مصرفشونو بيشتر ميكنن. آمار ميگيرن ميبينن پارسال كه هشدار صرفه جويي زرد نبود و معمولي بود مصرف مردمم كمتر بود. الان كه ميگن كمتر مصرف كنيد بيشتر مصرف ميكنن. هيچ دقت كردين ميگن مرغ كم شده ميريزن مرغ ميخرن ميگن گوشت نيست ميريزن گوشت ميخرن ميگن ميگن ارز نيست ميريزن ارز ميخرن و ... . هزاران مثال ديگه كه از رفتار ما مردم ايران وجود داره. خب اين عاديه يعني؟ اين رفتار برميگرده به منفعت طلبي شخصي ما. يعني فكر نميكنيم كه اگر من بجاي 2تا مرغ 20 تا بخرم و تو بازارم مرغ نباشه به همسايم پسرعموم دوستم همكارام كمتر ميرسه. اگه چيزي كم ميشه همه بايد كمتر بخرن تا به همه برسه نه اينكه بريزيم مثل قرون وسطي هر چي هست بخريم بعدم ادعاي زرنگي كنيم كه هيچكس نداره من دارم. متاسفانه اين رفتار جديد ما ايرانياس كه چند ساليه خيلي شدت گرفته حاضريم به هر قيمتي پا رو بقيه بذاريم تا مثلا خودمون بيشتر سود كنيم غافل از اينكه اينجا اگه زرنگ بودي و رفتي تو صف مرغ و مرغ خريدي از صف گوشت غافل شدي و يكي ديگه رفت گوشتارو خريد و تو سرت بي كلاه مونده. هر چيم زرنگ باشي يه جبهه دو جبهه ميتوني زرنگي كني تو بقيه باختي. اصنم توجه نميكنيم اگر ما تو همه زمينه ها كم بخريم به همه ميرسه و ديگه كمبودي نيست ولي خب تقريبا اكثر ما نميفهميم اين يعني چي احترام به حقوق ديگران يعني چي پس ميريزيم بازارو آباد ميكنيم نتيجش بازم اتفاق خاصي نميوفته.
از اين دست دلايل هزاران تا ديگه ميشه شمرد كه همه اينا نتيجش يه چيزه هيچ اتفاق خاصي در اقتصاد رو به نابودي ايران نميوفته مگر اينكه انقلاب اقتصادي كنيم در همه زمينه ها. اينم اتفاق نميوفته مگر اينكه همه دست به دست هم بديم و بخوايم كشورمون آباد باشه و بفهميم و درك كنيم سود گروهي و ملي بالاتر از سود شخصي است. ولي آيا ما اينو ميفهميم؟
برچسب:
نویسنده: آرین نوروزی